Nothing is impossible
سلام
ای بابا یادش بخیر زمانی که این وبلاگ رو زدم چقدر وقت داشتم برای نوشتن پست،الان که وبلاگم داره به سلامتی ۱ سالش میشه هنوز باور نمیکنم یک سال گذشت از اونموقع که تصمیم گرفتم یه خونه کوچیک برای نوشته هام داشته باشم و گرچه هنوز کاری واسه مهاجرت نکردم ولی همین تجربه و بودن بین دوستان دست به قلم چیزهایی رو بهم یاد داد که به جرات میگم تفکرات پارسال همین موقع ها با الان در مورد کشوری مثل کانادا زمین تا آسمون برام فرق کرده!
تو شادی و غم با هم بودیم،چه حرفهایی که مطرح نشد و چه موضوعات داغی در مورد خوبی و بدی مهاجرت رفت و رفت و رفت...
نمیدونم داشتم به خودم میگفتم یک سال از عمرم کم شد یا یک سال به عمرم اضافه شد؟![]()
تو این ۱۲ ماهه کلی از دوستان بودن که رفتن دنبال زندگی شخودشون....شاید به دنبال نوری که همیشه پیش بودن و براش تلاش میکردن.به هر صورت همه ما برای آرامش خودمون وقت صرف میکنم و سختی میکشیم.
نمونه ش خود من!میدونید برنامه زندگی من چی شده؟
صبح ساعت ۸ پاشو صبحونه بخور ، ۹ میرسی کتابخونه و شروع میکنی به خوندن انواع و اقسام درسای سنگین که ۱ ساعتش باعث میشه سذت از شدت سنگینی بترکه ، ظهر ساعت ۱ میری خونه یه استراحت میکنی و نهار میخوری ، دوباره ۳ میری کتابخونه و تا ساعت ۸ درس و درس و درس ....
راستش من بیهوده وقتم رو نمیگذرونم، اگه انقدر تلاش میکنم و برای علم وقت میزارم چون یه هدف دارم. درس خوندن من مثل خیلی از دوستانم فقط واسه نمره و خلاصی از درس و یه تابستون بی دغدغه نیست. من دوست دارم توی شرکتهای مختلفی کار کنم و کشورهای زیادی رو ببینم یک کلام میخوام فرصتی که خدا بهم داده رو درست استفاده کنم.
نه اینکه زندگیم و صرف یه کار بیهوده کنم:
دیدین این خانواده هایی که فکر میکنن دختر بعد ۲۰ سالگی باید شوهر کنه یا چمیدونم میگن برو خونه شوهر که خوشبخت بشی و این چرت و پرتا و از بچگی تو گوش این دختر بیچاره میخونن که آشپزی یاد بگیر،رخت بشور،برو اینور یکی از خوشش بیاد بگیرتت!!!پسرهام همینطور ولی به شکل دیگه.نمیگن درس بخون،به خدا بیشتر نزدیک شو؛تو جامعه مفید باش،زندگی ایده آل خودت رو داشته باش.یکی نیست بگه مگه این دختر بیچاره بزرگ شده که کلفتی کنه و بچه به دنیا بیاره و آخرش هم خداحافظ؟؟؟
متاسفانه این نوع تفکر درمورد پسرا و دخترها کم تو جامعه ما نیست،خدا روشکر خانواده من از نظر اجتماعی و فرهنگی این تفکرات رو ندارن!
اصلا یه گریز کوچیک:مجرد بودن تو این وضع و اوضاع بهترین کار![]()
حالا خیلی دور نشیم،نمیدونم تا من بخوام ویزای کانادا رو بگیرم کی میشه خدا داند.البته دارم سعی ام رو میکنم واسه یه دانشگاه خارج از ایران پذیرش بگیرم ولی خیلی امیدی نیست که درست پیش بره چون مبلغ زیادی هم هر ماه لازم داره.نهایت واسه تخصص رشته م صبر میکنم و میخونم و اونموقع هم حتما میرم.
چند وقت پیش هم نمایشگاه کتاب بود،یعنی نمایشگاه هر سال بدتر از پارسال!
بزرگترین نمایشگاه فرهنگی خاورمیانه با این وضع برگزاری واقعا رقت انگیزه.بخوای یه کتاب خاص رو بخری همینطور باید بگردی،اصلا برنامه ریزی و نظم درستی نداره.امید میره سال بعد منتقلش کنن به شهر آفتاب یه ملت رو راحت میکنن
نکته آخر هم اینکه وبلاگ ها در خواب زمستانی بسر میبره چرا؟یکم تنبلی رو بزارین کنا یه چند خطی بنویسین.![]()
در پایان هم میلاد با سعادت حضرت فاطمه (س) و روز زن رو به همه تبریک میگم .
مبارک تمام خانم ها،مادرها،مادر زن ها،خواهر زن ها،مادربزرگ مادر زن ها،دخترها،میس ها،میسیزها،دوشیزه ها وووو باشه ![]()
با آرزوی بهترین ها در پناه خدا
این وبلاگ دربرگیرنده خاطرات من از آغاز