ایمیل فراموش شده!
سلام

چند روز پیش طبق روال همیشگی On شدم و سری به میل هام زدم،مثل همه وقت هایی که صرف چک کردنشون میکردم کلی هم ایمیل به اصطلاح اسپم رو مجبور شدم پاک کنم(دیوانه کردن من رو با این همه تبلیغات)خلاصه همینجوری یک نگاهی به ایمیل های قبلی انداختم که یکیشون نظرم رو جلب کرد،یکی از خوانندگان وبلاگ طی چندین دریافت و ارسال پست در آخرین نوشته شون از انگیزه من پرسیدن که قرار بود ماه های قبل بصورت یک پست به این سوال جواب بدم ولی انگار بعد خوندنش به کل یادم رفته بود.دیدم الان فرصت خوبیه تا یکمی هم حرف خودم رو بزنم!
خب بزارید اینطور توضیح بدم:من اگه بخوام انگیزه خودم رو بیان کنم موارد مورد علاقم رو به دو دوره سنیم تقسیم میکنم!
- دوره 16 ساله آشنایی با ظاهر خارج!
- دوره 16 ساله آشنایی با باطن خارج!
دوره 1 ساله آشنایی اصلی با ظاهر و باطن!
16 سال اول زندگی من خواه ناخواه بخشیش گره خورده به کشورهای اروپایی و امریکایی،به واسطه فیلم های متعدد
امرکایی،اروپایی و بعضا کانادایی و صد البته سریال های آموزنده متعدد و
زیبای کانادایی مثل:آن شرلی،پزشک دهکده،بسوی جنوب،قصه های جزیره وووو اما
یک سری هم بر میگرده به مهاجرت توی فامیل و بازخوردهایی که مثلا آقا/خانم @
وقتی برمیگشت برای سفری چند روزه به ایران توی حرفهاش دیده میشد.این زمان
طولانی رو من اسمش رو "خارج رویایی" میزارم سالهای سال با تمام افکار تصویر
من از کانادا امریکا انگلیس فرانسه هلند و غیره کشوری بود که توش مردم توی
خوش گذرونی اند با تمام امکانات و بدون هیچ مشکلی و حتما محل زندگیشون هم
همون آسمون خراشهای توی تصاویر کارت پستالی بود که تو وبلاگ خودم هم نمونش رو میبینید(حالا فکر نکنید واقعا جای شما حتما تو اون تصاویرها،اونا صرفا جنبه زیبایی بخشی دارند
)
و هر هفته ام میرفتن توی طبیعت وصف ناپذیرش و غرق اون میشدن چون مشکلی
نداشتن پس کاملا مشخصه با این دیدگاه فکر من رفتن به بهشت بوده نه کشوری رو
زمین!
1 سال .. یک سال آشنایی با وبلاگ های مختلف با افراد مطلع و واقع بین به عبارتی یک سالی که چشم من رو به روی واقعیت باز کرد.یک سالی که تازه فهمیدم کانادا چی هست و من چی فکر میکنم .. یک سالی که نشستم خوب فکر کردم واقعا توی کانادا قتل وجود نداره یا همه با فرهنگن یا مدرسه ها عالی اصلا اونجا واقعا اونی بود که فکر میکردم؟نه!قاطعانه میگم نه واقعیت اینه که کانادا کشوری با خوبی ها و بدی های خودش برای هر شخص با هر طرز تفکر یک جور جلوه میکنه.الان انگیزه واقعیم رو میدونم واقعا چی میخوام؟تازگی دیده هام!علاقه شخصیم دیدن جوامع دیگه هست سنت ها زبان ها ادیان وووو فرق نمیکنه چه اینجا چه اونجا دوست دارم جاهای مختلف رو ببینم برام فرقی نداره چقدر کانادا با خواسته هام جورباشه با این که میدونم هست و صد البته دیدن دوستان وبلاگی ساکن اونور هر چند که شاید اصلا 160 درجه اعتقاداتمون با هم فرق داشته باشه ولی همگی انسان هستیم و معنی کمک و با هم بودن رو میفهمیم.حقیقت این که زندگی خیلی به آدم وقت نمیده دوست دارم سالم زندگی کنم ولی جوری که خودم هم در کنارش آرامش داشته باشم هر چند همیشه سختی هست ولی باید مبارزه کرد!
پ.ن:یادم رفت بگم اگه سوال خاصی دارین کماکان میتونید بگید تا در مصاحبه های بعدی اعمال کنم.
این وبلاگ دربرگیرنده خاطرات من از آغاز